اولین مسافرت سه نفره
سلام عشق مامان حالت چطوره عزیز دلم؟
نمیدونم کی این خاطراتت رو میخونی اصن وقتی میخونی،من هستم یا نه؟
به هر حال میخوام بدونی با همه ی عشقم اینا رو برات مینویسم ایشالا زنده باشیم و روز به روز بزرگ شدن و پیشرفتت رو ببینیم.
خب گلم برات بگم از مسافرتمون که از یه هفته پیش میخواستیم بریم ولی هر روز یه موردی پیش میومد و موندگار میشدیم.
جای دوری هم نمیریما ولی چی بگم از صبر بابا صابرت
بالاخره قرار شد که امروز چهارشنبه راه بیوفتیم.صبح زود ساعت 4یا5
باورت میشه؟؟؟
صب ساعت
از خواب بیدار شدیم
بعد که دیدیم دیرمون شده گفتیم صبحونمون رو هم نوش جان کنیم وبعد راه بیوفتیم.کم کم وسایلمون رو جم کردیم وسرانجام ساعت9.30 راه افتادیم
ویژ....
حدودا 11 بود که رسیدیم جلفا کمی تو بازارش گشتیم و بعد از اینکه نهارمونو خوردیم(شما گل پسرم خواب بودی)
به طرف امام زاده سید محمد رفتیم.اونجا هم بر خلاف همیشه آرومه آروم بود بعد از خوندن نمازمون دوتایی عکس انداختیم که عکس تنهات رو برات میزارم.بعد از زیارت دوباره برگشتیم جلفا وکمی دیگه تو فروشگاهاش گشتیم و بعد برگشتیم شهر و خونه خودمون
همین که رسیدیم خونه و گذاشتمت رو زمین سریع چن تا غلت زدی که خستگی از تنت بیرون بره.تو کلِ سفرم اذیتم نکردی،به موقع خوردی به موقع خوابیدی وکلا پسر خوبی بودی
اینم از گلِ خوشگل مامان موقع زیارت


زیارتت قبول بشه ایشالا



اولین مسافرت سه نفره
